المحقق السبزواري
237
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
و محابا نخواهد بود . » پس ، عبد اللّه بن طاهر آن را بپسنديد و بناى ملك خود بر آن نهاد و آن رسم را احيا نمود . لاجرم ، وضيع و شريف از عدل و انصاف و بذل و اشفاق او شاكر بودند . حكايت آوردهاند كه بازرگانى را بر وزير نوشيروان مالى خطير بود و وزير در اداى آن مماطلت « 1 » مىكرد . بازرگان او را بسيار تقاضا كرد و هيچ فايده نكرد . بازرگان عرضه به نوشيروان نوشت و حال خود عرض نمود . نوشيروان بفرمود تا مال او از خزانه بدادند و او را از پيش خود به خوشدلى روان كرد و در ساعت فرمان داد تا وزير را بياوردند و بر در سراى بر دار كردند و منادى كردند كه هركه حرمت غريبان فروگزارد و حقّ ايشان نگزارد و ايشان را رنجهدل گرداند و بهاى بضاعت ايشان به ايشان نرساند ، سزاى او اين بود . چون بازرگان از نوشيروان چنان عدل بديد ، آنجا مقام كرد و مدّت مديد ساكن مداين بود . عاقبت آرزوى وطن و مسكن خود نمود . مالهاى خود را جمع كرد و عزيمت شهر خود تصميم داد و از وزير اجازت خواست كه برود . وزير به خدمت نوشيروان عرضه كرد كه ، « فلان بازرگان كه مال بر وزير داشت و به سعى پادشاه آن مال به وى رسيد ، در اين شهر تجارت بسيار كرد و اموال خطير بهدست آورد ، چنان كه يك درم او از ده درم و بيست درم بيش شد و امروز مىخواهد كه از شهر تو برود و مالى كه در حضرت تو جمع كرده با خود ببرد . اگر اين قاعده مستمرّ شود ، جميع بازرگانان بروند و مال ببرند و شهر [ 58 آ ] بىرونق بماند . نوشيروان آن مرد بازرگان را بخواند و گفت : « از ولايت من مىروى و مال بيحدّ دارى و اگر من اين قاعده مستمرّ گردانم كه هركس كه اينجا مال حاصل كند از اينجا ببرد و به ولايت خصمان ما رود ، آن مال عدّت و آلت خصمان ما شود . فرمان بر آن جمله است كه
--> ( 1 ) . تأخير كردن در كارى و يا اداى وام و حقّ كسى ؛ معطل كردن .